نارضایتی امام ازسیاست های اقتصادی دولت موسوی

سالی ازعمر دولت موسوی نگذشته بود که نگرانی ازوضع اقتصادی و رونق کار و بازار به جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی راه میابد. رفسنجانی از این ماجرا چنین روایت میکند:

امام هم نگران دولتی شدن امور و فشار دربخش خصوصی اند وآقای معادیخواه گفت که دردولت

سالی ازعمر دولت موسوی نگذشته بود که نگرانی ازوضع اقتصادی و رونق کار و بازار به جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی راه میابد. رفسنجانی از این ماجرا چنین روایت میکند:

امام هم نگران دولتی شدن امور و فشار دربخش خصوصی اند وآقای معادیخواه گفت که دردولت روحیه ی دولتی کردن امور اقتصادی رواج دارد وآقای میرحسین موسوی نخست وزیر مقاومت نشان داد جو جلسه با ایشان موافق نبود.

فردای آن روز عسگراولادی به دفتر رفسنجانی میرود واختلاف نظر در دولت درباره مسائل اقتصادی ولزوم توجه به بخش خصوصی را تشریح میکند .اختلاف موسوی و وزیر بازرگانی چنان شدت میگیرد که راهی جز جدایی عسکراولادی و موسوی پیدا نمیشود. چپ گرایان دولت وزرای راست مزاج را آماج تیر طعنه حمایت از سرمایداری و بازارمداری قرار میداده اند.بهزادنبوی بینش عسکراولادی را در امر تجارت وخلع ید سرمایداران میدانست.

اما اینگونه نگاه به اقتصاد که همان تفکر شرقی سوسیالیستی چپ بود با خود مضرات بسیاری برای کشور به همراه داشت که سرمنشأ فسادهای اقتصادی وشکیل گیری پایه های تبعیض اولیه میان طبقات مختلف اجتماعی میگردد لذا دولت موسوی بدون توجه به هشدارهای کارشناسان همچنان به رویه ی خود در مورد یارانه های بی حد و حصر وبدون حساب وکتاب به کالاها واقلام مختلف ادامه میداد.پرداخت سهمیه های دولتی،کنترل ونظارت دولتی بر بسیاری ازکالاها،فساد در جامعه را گسترش میداد.

مرتضی نبوی از ابراز نارضایتی امام از دولت موسوی به خاطر انحصاری کردن اقتصاد کشور توسط دولت یاد کرده با اشاره به صحبت های امام در همان دوران جنگ مبنی بر لزوم مشارکت مردم در فعالیت های اقتصادی میگوید:

من نظرات امام را درباره اقتصاد تهیه کرده بودم که ازجمله موارد آن یکی این بود کارهایی که مردم میتوانند انجام دهند دولت انجام ندهد.

به طور کلی دولت موسوی چند ویژگی خاص داشت که هنوز به آن صفات معروف است. دولت کوپنی برای گوشت و پنیر وبرنج ،دولت صف گرفتن برای شیرخشک و سیگار و پودر لباس شویی،دولت محدود کننده ی آزادی های فردی با کوبیدن پونز بر پیشانی دختران و زنان مانتویی،دولت مخالف رسانه ها و شخصیت های منتقد بود تا جایی که روز شهادت دکتر شهید آیت از مخالفان خودرا از تقویم پاک کرد.           

روحیه ی دولتی کردن امور اقتصادی رواج دارد وآقای میرحسین موسوی نخست وزیر مقاومت نشان داد جو جلسه با ایشان موافق نبود.

فردای آن روز عسگراولادی به دفتر رفسنجانی میرود واختلاف نظر در دولت درباره مسائل اقتصادی ولزوم توجه به بخش خصوصی را تشریح میکند .اختلاف موسوی و وزیر بازرگانی چنان شدت میگیرد که راهی جز جدایی عسکراولادی و موسوی پیدا نمیشود. چپ گرایان دولت وزرای راست مزاج را آماج تیر طعنه حمایت از سرمایداری و بازارمداری قرار میداده اند.بهزادنبوی بینش عسکراولادی را در امر تجارت وخلع ید سرمایداران میدانست.

اما اینگونه نگاه به اقتصاد که همان تفکر شرقی سوسیالیستی چپ بود با خود مضرات بسیاری برای کشور به همراه داشت که سرمنشأ فسادهای اقتصادی وشکیل گیری پایه های تبعیض اولیه میان طبقات مختلف اجتماعی میگردد لذا دولت موسوی بدون توجه به هشدارهای کارشناسان همچنان به رویه ی خود در مورد یارانه های بی حد و حصر وبدون حساب وکتاب به کالاها واقلام مختلف ادامه میداد.پرداخت سهمیه های دولتی،کنترل ونظارت دولتی بر بسیاری ازکالاها،فساد در جامعه را گسترش میداد.

مرتضی نبوی از ابراز نارضایتی امام از دولت موسوی به خاطر انحصاری کردن اقتصاد کشور توسط دولت یاد کرده با اشاره به صحبت های امام در همان دوران جنگ مبنی بر لزوم مشارکت مردم در فعالیت های اقتصادی میگوید:

من نظرات امام را درباره اقتصاد تهیه کرده بودم که ازجمله موارد آن یکی این بود کارهایی که مردم میتوانند انجام دهند دولت انجام ندهد.

به طور کلی دولت موسوی چند ویژگی خاص داشت که هنوز به آن صفات معروف است. دولت کوپنی برای گوشت و پنیر وبرنج ،دولت صف گرفتن برای شیرخشک و سیگار و پودر لباس شویی،دولت محدود کننده ی آزادی های فردی با کوبیدن پونز بر پیشانی دختران و زنان مانتویی،دولت مخالف رسانه ها و شخصیت های منتقد بود تا جایی که روز شهادت دکتر شهید آیت از مخالفان خودرا از تقویم پاک کرد.           

استعفاهای موسوی و خون کردن دل امام

میرحسین موسوی سه باردردوران نخست وزیری خوداستعفاداد.یک نوبت درسال۶۳به خاطرعدم هماهنگی با رییس جمهور وکمبود بودجه،استعفا وتعویض کابینه را پیش کشیدکه بامخالفت اکبررفسنجانی مواجه شدو باردوم درتیر۶۳که ماه های آغازین مجلس دوم بودخواست تکلیف موارداختلافی با رییس جمهوروقت را یکسره کند وبرای کل دولت رای اعتماد بگیرد تا مسئله ی عدم توافقش با وزرای ناهماهنگ مشخص شود و سرانجام دربارسوم باتشدید اختلافات او بااعضای دولت ومجلس سوم که به تازگی ازمیان همفکرانش شکل گرفته بود اما اینک به وزرای پیشنهادی او رای نمیداد،وی درشهریور۶۷استعفاکرد این استعفا درست در روزهای پس ازپذیرش قطع نامه و جو ملتهب پس ازآتش بس به عرصه مطبوعات کشیده شده بود،بی آنکه درباره آن با امام امّت مشورتی صورت پذیرد.

این بی دقتی وتهی مغزی وخالی نمودن عرصه ازسوی موسوی درشرایطی که انسجام اجتماعی کشور درتهدید بود سبب رنجش امام وپاسخ سخت ایشان بودآنچانکه درنامه ای خطاب به میرحسین موسوی فرمودند:<حق این بود که اگرتصمیم به این کارداشتید لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید.در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خودرا به قربانگاه می برندچه وقت گله واستعفاست شما درسنگر نخست وزیری در چارچوب اسلام وقانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید.>

امام همچنین درنامه ای دیگر خطاب به موسوی مینویسند:

<همه باید به خداپناه ببریم ودرمواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام ازآن سوء استفاده کنند.مردم ما ازاین گونه مسائل درطول انقلاب زیاددیده اند این حرکات هیچ تاثیری درخطوط اصیل انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.>

نکته سؤال برانگیز درمورد این استعفانامه این است که باعبارت ملت قهرمان ایران شروع میشود درحالی که طبق سلسه مراتب اداری درتمام جهان اوباید استعفای خود را به مقام مافوق خودیعنی رییس جمهور وقت آیت الله سیدعلی خامنه ای تقدیم میکردنداما گویا ایشان باسلسه مراتب ابتدایی اداری نیز آشنا نبودند.سؤال بسیارمهم تر و اساسی تر اینکه چراموسوی وقتی نامه اش ازرادیو سراسری پخش شد رهبرکبیرانقلاب اسلامی،تازه ازاستعفای وی باخبر شود وموجب شد تا امام آن نامه ی تند را خطاب به او بنویسد؟آیاموسوی نبایداین احترام وادب را نسبت به امام خمینی نگه میداشت؟ودر حرکتی که به استعفای مصدقی معروف گشت درآن زمان حساس تصمیم به ترک دولت گرفت. زمان استعفای موسوی مصادف بودبا پایان حمله ی مرصاد وآغازگفتگوهای آتش بس بین ایران وعراق.

امام درحکمی دکترولایتی را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی درمذاکرات آتش بس تایین کردندو به سرعت ولایتی عازم نیویورک شداستعفای موسوی همزمان باصبح اولین روزاین مذاکرات بود.تاثیرات این استعفا در مذاکرات بعدها توسط دکترولایتی بسیار ناگوارعنوان شد اگرچه عده ای نیزاستعفای موسوی را ناشی از ناراحتی وی ازتعیین ولایتی توسط امام به عنوان نماینده ایران یادمیکند.

جلال الدین فارسی روایت میکند:امام در جلسه با مسئولان که خیلی از دست موسوی عصبانی است میگوید استعفای اورا قبول کنید.که مقام معظم رهبری می فرمایند نباید استعفایش بپذیرید چرا که وی دنبال قهرمان سازی از خود است که بگوید من طرفدار ادامه جنگ بودم.امام امت با اشاره دست به سوی مقام معظم رهبری می فر مایند این درست است.بعد هم امام خطاب به میرحسین فرمودند اگر خدمات شما نبود شما را به عنوان ضدانقلاب معرفی میکردم.و در سال ۸۸ موسوی بصورت علنی در جهت منافع اسراییل بر علیه نظام اسلامی بپا خاست و به خون شهدا خیانت کرد و به صف منافقین پیوست.     

    

دوران نخست وزیری موسوی متوهم

پس از مسجل شدن ریاست جمهوری مقام معظم رهبری در سال ۶۰ ایشان دکتر ولایتی را بعنوان نخست وزیر به مجلس معرفی میکند.اما باند بهزادنبوی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مجلس به ولایتی رای ندادند و گفتند نظر ما فقط روی موسوی است.سرانجام میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر اتنخاب شد.دیدگاه فوق العاده چپ موسوی و تاکید بر اقتصاد بسته،محدود بودن سقف دارایی باعث شد ۷ نفر از وزیران استعفا دهند.

چهارمین انتخابات ریاست جمهوری در سال ۶۴برگزار شد و باز هم مقام معظم رهبری با رای قاطع ملت رییس جمهور شد.ناطق درباره آن روزها میگوید:

(امام اصرارداشتند که حضرت آغا دوباره کاندید شوند و شرط مقام معظم رهبری این بود که انتخاب نخست وزیر با خود ایشان باشد چون خط اقتصادی موسوی را قبول نداشتند.امام هم قبول کرده بود)

دراین شرایط سر و کله محسن رضایی پیدا شد و به اشتباه به امام گفت به نفع جبهه است موسوی انتخاب شود.امام هم بخاطر شرایط جنگ گفتند صلاح نیست موسوی انتخاب نشود.اوج ولایت پذیری مقام معظم رهبری اینجا بود که با اینکه موسوی را قبول نداشت اما بخاطر امام او را انتخاب کرد.

اما سخنی با آقای رضایی:شما چرا از طرف رزمندگان نظر شخصی خود را به امام تحمیل کردید،آیا این اتحاد شما در آن سال با موسوی عمدی نبود که در فتنه ۸۸ این اتحاد نمود بیشتری پیدا کرد،گر چه خدا را شکر سرانجام راه خود را از موسوی منافق جدا کردید